X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
email
آرشیو
جمعه 14 مهر 1385
خواب صورتی

قصه ی شب ساعت ۹ بعدش من (در سایز کوچولو)سرمو راحت میذاشتم رو بالش اگه بابا یا مامان هم اون شب قصه میگفتن که آخر ذوق بود!وقتی هم که چشمو میبستم میدونستم با خیال راحت باید بخوابم میدونستم شب ها که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره ما خواب خوب میبینیم اون دنبال شکاره آقا پلیسه زرنگه با دزدا خوب میجنگه...

کاش الانم یه آقا پلیسه با دزدا دزدای زندگیم دزدای بی رحم زندگیم دزدای بی رحم زندگیمون میجنگید! اونوقت دوباره به خواب صورتی بچه گیام به خوابای صورتی بچه گیامون بر میگشتیم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 159668


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها