X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
email
آرشیو
جمعه 17 اسفند 1386
Alive

جشن روپوش سفید را برگزار کردیم خارج از دانشگاه و کاملا مستقل با هم در کنار استاد بی نظیر دوست داشتنی جوان بودیم( در دسته اول ) که دعوتمونو پذیرفت(تنها تدارکات و چند نفر دیگر از این سورپریز با خبر بودیم٬قطعا هیچ کس تا آن حد شادمان نمی کرد) با هم در کنار او لذت بردیم ٬شب به یاد موندنی بود  

دلم برای بچه ها تنگ و روی گونه هام کمی از اشک ملتهب شده حتی فکرشو نمی کردم تا این حد وابسته بشم٬روز های چندان خوبی نیست٬ از دور شدن ها می ترسم از واقعیت ...

گروه بندی ها اذیتمان کرد٬اذیتمان کردند با افکار مزخرفشان٬کمی هم بین خودمان دلخور شدیم و حالا یکشنبه شروع بخش با نورولوژی٬همیشه تصور می کردم در روزهای قبل از تجربه ی استیجری خوشحال خوشحالم ولی اتفاقات اخیر چیزهایی رو پیچیده کرد

و حالا مجبور به خوندن برای امتحان جراحی٬که هیچ کدوم حوصلشو نداریم

دراین شب بهاری قدم می زنم و لاله در گوشم تکرار می کند:

I know we could live tomorrow but I know I live today

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 159668


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها