X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
email
آرشیو
پنج‌شنبه 19 مهر 1386
روز هشتم

دیروز ظهر با بچه ها از خیابون عبور می کردیم به ماشینی که اون طرف پارک شده بود نزدیک می شدیم یک پسر ـ داون  پشت اون توجهم رو جلب کرد خنده ی زیبایی چهرشو پر کرده بود و دست تکو ن می داد  از کنارش رد شدم برگشتم و به نگاهم ادامه دادم اون هم همین کارو کرد منم براش دست تکون دادم ٬انگشت اشاره اش رو عمود بر لبانش گذاشت چشم از او برداشتم تمام فضا پر از پروانه شده بود.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 159819


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها