X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
email
آرشیو
دوشنبه 31 اردیبهشت 1386
سمیو

سرمو می گذارم رو بالش درست زیر پنجره باد بهاری رو رو صورتم حس می کنم با یک شوق کوچیک به آهنگ گوش می دم به فردا فکر می کنم: اولین تجربه ی شخصی بیمارستان(قبلا یکی دو بار به عنوان نخودی با استیجر ها بودم)حس میکنم یه سفر بزرگ با یک کشتی غول پیکر شروع کردم(از اونایی که کلی آدم بدرقه ات میکنن!) یا اینکه فردا یه مانور هواپیمایی بزرگ داریم که توش رو آسمون نقاشی می کشیم.یه جورایی شبیه شب تولد شده که تو ذهنت هفت سین می چینی٬روپوش سفید نو جلوم آویزونه فردا اولین جلسه ی بیمارستان کلاس سمیولوژی غدد و نفرولوژی دیگه از سوسولی داریم در می آیم!

پی نوشت:و چه تجربه ی شیرین و به یاد ماندنی به خاطر رزیدنت دوست داشتنی خانم دکتر مهربان نازنین٬ هیچ گاه حرف ها ٬توصیه ها و رفتار عالی اش با بیمار را از یاد نخواهم برد .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 159819


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها