X
تبلیغات
رایتل
من و خودم
email
آرشیو
جمعه 27 بهمن 1385
یک تولد کوچک!

دارم به آهنگ (see the sun(dido گوش میدم طبق عادت هر سال شب تولدم میرم سراغ آهنگایی پر از look inside,i wont pretend,be strongو از اینجور چیزا!صداش مث همیشه بهم آرامش میده and I promise u u'll see the sun again لبخند میزنم!

آهنگ بعدی( I have a dream(Abba ٬آره رویاهای من که مال خود خودم هستن!

یه هفت سین کوچیک تو دلم میچینم ۲۱ شمع تو ذهنم روشن میکنم یه سال می یاد تو ذهنم نه یه سال نه بیشتر از اون٬ تمام این سال ها!

اتفاقات خوب و بد سال پیش ٬حس میکنم الان آروم ترم بعد تموم نگرانی ها٬ استرس های مضحک و... همشون باید بیفتن دور دوسشون ندارم

 دوس داشتنی هارو محکم میگیرم تو بغلم!

عقل و احساسمو دوباره مینشونم کنار هم نه مثل اینکه میونه شون با هم خوب شده

هر وقت با هم دعواشون میشد احساسم با گریه می یومد سمت من (عقل هم همینجور دعواش میکرد )منم بغلش میکردم نوازشش میکردم تا آروم شه ٬نشوندمشون باهاشون صحبت کردم گفتم ببینید اینجوری نمیشه شما باید با هم کنار بیایدلطفا کمی هم به صلح فکر کنیدآخه وقتی دعواست نمیگید من با ذهن مشغول چشای پر اشک و بغض تو گلو چه جوری زندگی کنم یا لحظاتی که قلبم مثل گنجشکی که تو دست یه نفر اسیره تالاپ تولوپ میزنه؟!خلاصه کلی حرف زدم باهاشون الان خیلی بهترن!چقدر زود گذشت اولین سال دهه ی سوم زندگیم٬دهه ی شلوغ که کلی اتفاقای مهم زندگیم ظاهرا باید تو ش رخ بده!

روز تولدت باید با روزای دیگه فرق داشته باشه فردا یه جشن کوچیک تو قلبم میگیرم حتی موقع زدن تستای درسنامه علوم پایه!

۲۱ ساله! ای بابا چقد بزرگه این عدد مضرب سوم ۷ هم هست!

باید یه آرزو کنم نه بیشتر از یه آرزو!

شاد باشیم هممونهمیشه!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 159685


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها